ظهر رفتم شماره نامه رو گرفتم و آمدم. به مسلم هم زنگ زدم و اطلاع دادم. عمه رقیه ساعت حدود ده بود که زنگ زد تفرشیم. دعوتت نکردن؟ گفتم نه. گفتم پس فردا میام قلعه می‌بینمت. جمعه یا مسعود میاد دنبالشون یا خودشون با اتوبوس برمی‌گردن.

نوشته شده در: 1403-11-01 (1 سال 4 ماه 3 هفته پیش)

من محسن هستم؛ برنامه‌نویس تفننی!

برای ارتباط با من یا در همین سایت کامنت بگذارید و یا به dokaj.ir(at)gmail.com ایمیل بزنید.

پست قبلی: microblog-101
پست بعدی: microblog-103

در مورد این مطلب یادداشتی بنویسید.