دیروز ساعت نه با اتوبوس اومدم تهران. هوا خیلی سرد بود و بخاری ماشین هم خاموش بود. رسیدم تهران تا خود شب کسل و خوابیده بودم. مامان و فایزه هم دور و برم بودند و خیلی محبت کردند. ساعت هفت و نیم چند تا پتو رویم انداختند و دو ساعتی عرق کردم. بعد احساس کردم حالم بهتر است. صبح امروز دیگر خستگی و سرما از بدنم کامل بیرون رفته بود. ساعت حدود یازده بود که یک قواره پارچه را با مامان بردیم مغازهی خیاطی که سفارش دوخت بدهیم. گفت سه شنبه حاضر است. شلواری که قبلا دوخته بود را هم در خانه تست کردم، خوب بود.
نوشته شده در:
1403-11-11
(1 سال 4 ماه 1 هفته پیش)
من محسن هستم؛ برنامهنویس تفننی!
برای ارتباط با من یا در همین سایت کامنت بگذارید و یا به dokaj.ir(at)gmail.com ایمیل بزنید.
پست قبلی:
microblog-148
پست بعدی:
microblog-150
در مورد این مطلب یادداشتی بنویسید.