یه زنه بود که وقتی فایزه رو میبردم مدرسه اون هم بچهاش رو میآورد. بچهش هم سن فایزه بود ولی در کلاس دیگر. در عالم نوجوونی ازش خوشم میآمد. قدری هم زیبا بود. هیچی اون رو هم امروز دیدم. آخرین بار سال ۸۴ بود گویا که دیده بودمش. وقتی که در اداره آموزش و پرورش رفتم و دیدم که فایزه دبیرستان فرزانگان قبول شده بود. از دیالوگش با دخترش فهمیدم که اون نرجس قبول شده بود. از فرزانگان خیلی پایینتر.
نوشته شده در:
1403-11-12
(1 سال 4 ماه 1 هفته پیش)
من محسن هستم؛ برنامهنویس تفننی!
برای ارتباط با من یا در همین سایت کامنت بگذارید و یا به dokaj.ir(at)gmail.com ایمیل بزنید.
پست قبلی:
microblog-154
پست بعدی:
microblog-156
در مورد این مطلب یادداشتی بنویسید.