صبح فرشته بهم گفت که مامان دیشب بهش گفته، نقل به مضمون، که سر نماز دعا کردم که اگر می‌خواد بمیره به مرگ طبیعی بمیره که آبروی خودش و خانواده رو نبره. امروز بهش گفتم مامان چیزی نیست. گفت من بقیه رو می‌تونم نفرین کنم یا حتی ندیده بگیرم ولی تو رو نه. کاری نکن که بگم راحت شد. اشکم دراومد. من مشکلم بی‌پولیه. راستش بی‌پولی هم نیست. ترس از بی‌پولیه.‌ بدون کار کردن پولکی دارم. مشکلم بی‌کاری خودخواسته‌مه. پیش خودم احساس بی‌کرامتی می‌کنم.

نوشته شده در: 1403-11-13 (1 سال 4 ماه 1 هفته پیش)

من محسن هستم؛ برنامه‌نویس تفننی!

برای ارتباط با من یا در همین سایت کامنت بگذارید و یا به dokaj.ir(at)gmail.com ایمیل بزنید.

پست قبلی: microblog-157
پست بعدی: microblog-159

در مورد این مطلب یادداشتی بنویسید.