داره برف میاد و یک دفعه یاد خونهی قلعه افتادم. اضطراب به جونم افتاد که خدایی نکرده خرابی نکنه. وسط این خانوادهی درب و داغون که مائیم من از همه وضعم خرابتره. خدایا گشایشی!
نوشته شده در:
1403-10-18
(1 سال 6 ماه 2 هفته پیش)
من محسن هستم؛ برنامهنویس تفننی!
برای ارتباط با من یا در همین سایت کامنت بگذارید و یا به safari.tafreshi(at)gmail.com ایمیل بزنید.
پست قبلی:
microblog-24
پست بعدی:
microblog-27
در مورد این مطلب یادداشتی بنویسید.