نزدیکیهای ظهر با عمو رحیم و آقای اشتری هماهنگی کردم و برای ساعت دوازده و نیم قرار گذاشتیم ادارهی ثبت. آمدند و برگه را امضا کردند. تا میدان بهشتی با آنها آمدم. با ماشینشان.
نوشته شده در:
1403-10-19
(1 سال 6 ماه 2 هفته پیش)
من محسن هستم؛ برنامهنویس تفننی!
برای ارتباط با من یا در همین سایت کامنت بگذارید و یا به safari.tafreshi(at)gmail.com ایمیل بزنید.
پست قبلی:
microblog-31
پست بعدی:
microblog-33
در مورد این مطلب یادداشتی بنویسید.