رفتم ثبت. امینی اومده بود. تسلیت گفتم بهش و منتظر شدم که جا بیفته پشت میزش. از دادگاه بهم زنگ زدن که وکیل اومده. رفتم اونجا و با وکیل صحبت کردم. گفت همه چیز با توافقه و (صفادل) نمی‌تونه شما رو مجبور کنه که از راه جدید برید؛ به شارع عام استناد کنید که نزدیک‌ترین راه به شماست. خیالم راحت شد. برگشتم ثبت. امینی برگه را امضا کرد و بعد دو ساعتی به کار اداری و امضا معزی و گزارش‌نویسی عسگری گذشت. گزارشات رو برای اسکن گذاشتم روی میز خانم مشهدی. گفت امروز نمی‌رسم. لذا کار افتاد برای فردا. آخراشه انشاالله.

نوشته شده در: 1403-10-30 (1 سال 4 ماه 3 هفته پیش)

من محسن هستم؛ برنامه‌نویس تفننی!

برای ارتباط با من یا در همین سایت کامنت بگذارید و یا به dokaj.ir(at)gmail.com ایمیل بزنید.

پست قبلی: microblog-97
پست بعدی: microblog-99

در مورد این مطلب یادداشتی بنویسید.