تگ: یادداشت-های-نامفید

بابام همیشه می‌گفت «آدم باید حرفی بزنه که کسی نتونه روی اون چیزی بگه» یعنی سنجیده و حساب شده حرف بزنید.

«‏برای به دست آوردن چیزی که هیچ وقت نداشتین باید کاری بکنین که هیچ وقت نکردین.»

با درد بساز چون دوای تو منم

در کس منگر که آشنای تو منم

گر کشته شوی مگو که من کشته شدم

شکرانه بده که خونبهای تو منم

https://ganjoor.net/moulavi/shams/robaeesh/sh1167

این عکس رو امروز توی توئیتر یکی دیدم. اگه پولدار بشم یه کافه این جوری میزنم. گرچه می‌گن «ای بسا آرزو که خاک شده» ولی خب من به خیلی از آرزوهام رسیدم!

کافه

چهارشنبه ایده‌ی یه سرویس تحت وب جدید به ذهنم اومد. اگر بنشینم سرش و انجام بدم صفر تا صدش یه هفته بیشتر کار نداره. برنامه‌نویسش که خودمم و هزینه اجرا نداره فقط باید خوب بازاریابی بشه.

امیدوارم به نتیجه برسه.

مدت‌هاست که دعا می‌کنم روز مرگم از اصول یا کلیات زندگیم پشیمون نباشم. یک زمان جزئیات زندگی هم برایم مهم بود ولی دیدم عرصه‌ی سود و زیانه. هر کاری کنی برات فقط حسرت می‌مونه.

دو ساله که روزانه حدود پانزده دقیقه ورزش می‌کنم. ورزش زندگی و روحیه‌ام را فوق‌العاده بهتر کرده. می‌تونم بگم شروع و ادامه‌ دادن این کار یکی از مهمترین کارهایم در این سالها بوده.

کاش می‌شد یه مدت کرکره سیاست رو پایین بکشم ولی نمی‌شه. توی ایران برای زندگی محکوم به سیاستی.

پاییز، یکی صبح‌‌ها رو دوست دارم _ البته از ساعت ۹ به بعد _  و یکی هم بعد از غروب آفتاب رو. بعد از ظهر کسل‌کننده و ملال‌آوره برام. عیبِ شب فقط اینه که باید سایت رو باز کنم و ترافیک شرکت رو برای روز بعد نگاه کنم. خُب از آنجایی که اوضاع خوب نیست همیشه خیلی با اضطراب این کار رو می‌کنم. یاد اون روزهای پر ترافیک بخیر. یه روز کارمون به اندازه‌ی یک ماه کار الان بود. ناشکر نیستم. زندگی بالا و پایین داره. بالاش رو دیدیم پایینش رو هم می‌بینیم. فقط انشالله از این پایین‌تر نریم! 😂

چهارشنبه صبح رفته بودم برای امضای قرارداد جدید با پست. قبلش رفتم بانک دسته چکم رو عوض کنم و از این چکهای موسوم به صیادی بگیرم.  متصدی گفت چک‌های باقیمونده رو برای خودت الکی بکش تا تموم بشه و بعد بیا. به همین خاطر خیلی زود به پست رسیدم.

چاره‌ای نبود. باید منتظر همکارم می‌شدم تا اون هم بیاد. برای همین خودم رو توی خیابون سرگرم کردم. سعی می‌کردم اسپانیاییِ چیزهایی که می‌بینم را بگویم. coche و arbol و calle و ... یک دفعه نگاهم به یه برگ درخت چنار افتاد. آن چیزی که فراوانه چنار و فراوانتر از چنار برگ چناره ولی چرا این همه چنار و برگ رو ندیدم؟ یک آن از ذهنم گذشت که بزرگترین حسرت زندگیم کم دیدن و کم شنیدنه.

الان یاد چهار‌شنبه و این موضوع افتادم و دیدم که در این دو روز هم نه دیدم و نه شنیدم. باید هر شب به خودم بگم امروز چی از دنیا دیدی و چی از دنیا شنیدی. این سوال رو باید تا دم مرگ هر روز و هر شب مرور کنم شاید زندگی رو پربار کنه. به این فکر افتادم که این آیه‌ی قرآن خطاب به امثال منه:

وَكَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ ﴿یوسف، ۱۰۵﴾

و چه بسيار نشانه‏‌ها در آسمانها و زمين است كه بر آنها مى‏ گذرند در حالى كه از آنها روى برمى‏‌گردانند. (یوسف، ۱۰۵)

مفیدترین کاری که این روزها می‌کنم یکی خوندن روزانه یک جز قرآنه و دیگری رفتن به کلاس زبان اسپانیایی.

اوضاع کسب و کار خوب نیست. خدا خودش بخیر بگذرونه.

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ أَنَّ لَهُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا وَمِثْلَهُ مَعَهُ لِيَفْتَدُوا بِهِ مِنْ عَذَابِ يَوْمِ الْقِيَامَةِ مَا تُقُبِّلَ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿مائده، ۳۶﴾

در حقيقت كسانى كه كفر ورزيدند اگر تمام آنچه در زمين است براى آنان باشد و مثل آن را [نيز] با آن [داشته باشند] تا به وسيله آن خود را از عذاب روز قيامت بازخرند از ايشان پذيرفته نمى ‏شود و عذابى پر درد خواهند داشت (مائده، ۳۶)

امروز برای بار دوم در امسال به معنای واقعی کلمه درمونده شدم. هیچ کاری از دستم بر نمی‌اومد. شکست خورده محض بودیم جلوشون. یک آن فکر کردم آبرومون میون مردم داره می‌ره. شیطون رفته بود توی جلدش و دهنش رو باز کرده بود به حرف‌های سخیف. بی‌شرف نمی‌دونست کی روبروش واستاده. برای اولین بار از ذهنم گذشت و بهش گفتم نفرینشون کن.

گذشت ولی دیگه آدم سابق نمیشم. خدا برای کسی نخواد.

امروز باز هم رفتم اداره مالیاتی. این بار ممیز بود ولی سیستم قطع بود. دو ساعت داخل اداره و بیرون اداره پرسه می‌زدم و هر از گاهی پیش ممیز می‌رفتم تا ببینم سیستم وصل شده تا بتونه قبض پرداخت رو بده یا نه. آخر سر هم درست نشد. بهش گفتم شنبه دوباره میام. حسنی که داشت امروز برخلاف دفعه قبل خیلی مودب و مهربون شده بود.

نفرت‌انگیزترین بخش کار من، رفتن به اداره مالیات و همچنین مهیا کردن مدارک برای ثبت توسط حسابداره. اعصابم رو‌ به هم می‌ریزه. چقدر در میاریم که مالیات بدیم؟