امروز ساعت ۱۱ و نیم رفتم دادگستری. کارشناس آمد و وکیل صفادل هم آمد. رفتیم ثبت پروندهها را مطالعه کرد و بعد رفتیم قلعه. مختصر و مفید بگم که knock down شدند. جزئیات زیاد داره که من حال نوشتنش رو ندارم. گفتم حکم کی صادر میشه گفت حدود بیست روز دیگه.
چند روزی است که شروع کردهام به خواندن پاسکال. یادآوری سالهای دور است البته و مدام با C مقایسهاش میکنم که همین کد در C خیلی جمع و جورتر نوشته میشود. در واقع متوجه میشوی که هیچ مجیکی وجود ندارد. سازندهی C مثلا پاسکال را گذاشته است جلویش و گفته کجا را فاکتور بگیرم و فاکتور گرفته. به همین سادگی.
توضیح لازم اینکه پاسکال زبان خیلی قشنگ و خوانایی است.
امروز رفتم دادگستری و پنج میلیون حق کارشناسی را واریز کردم. گفت دو سه روز دیگر پیامک میآید برای هماهنگی با کارشناس که ببرمش سر زمین.
بعد از ظهر هم رفتم میدان فم و پمپ در عقب رو عوض کردم. در ماشین قفل نمیشد. پریروز فهمیدم. حالا از کی خراب بوده خدا میدونه.
من کارم بد نیست. مشکل بزرگم اینه که کسی بابت این نوع کارها پول کف دست آدم نمیذاره.
این چند روزه خیلی روی سایت کار کردم. همه چیز با فایل مدیریت میشه. ساده و قشنگ. چیزی که همیشه دوست داشتم، داشته باشم. قصد کردهام یک هفته به خودم مرخصی بدم و فقط تولید محتوا کنم.
امروز طلسم بازدید از زمین شکست و ساعت ۸ با نقشهکش و کارشناس ثبت رفتیم میانخورقان. زمین را نگاه کردند. گفت حد سه طرفش با سند اطراف میخونه ولی حد یک طرف نه. در واقع در سند همسایهی یک ضلع نزده بود که با این زمین مرز مشترک دارد.
بعد از ظهر با مامان رفتیم قلعه و از راهی که آقای صفادل بسته است عکس گرفتیم تا فردا که در دادگاه گزارش از علت شکایت میدهم عکسها را نیز ارائه کنم.
اطلاعات اضافی موجود در هاست رو حذف کردم. دامینهای dokaj.com و dokaj.ir رو هم به لیست دامینهای قابل فروش اضافه کردم. چسبیدن به گذشته تا کی؟ الان فقط سایت اصلیام safarionline.ir که با html ساده و فولدر بندی مدیریتش میکنم روی هاسته و این وبلاگ که با لاراول نوشتمش.
درد و بلای vim بخوره توی سر geany و SciTE و featherpad و امثالهم.
جهاد اکبر کردم. یادداشتهایی که در قالب HTML از خواندن کتابهای Linux Programming Interface و Linux System Programming برداشته بودم را به mark down تبدیل کردم و آوردمشان اینجا. چهار روز طول کشید. از جمعه تا حالا.
بچه که بودیم مهدی عمه چند تا کتاب داده بود بهمون. تابستون بود و آورده بودیشمان تفرش. جویده بودیمشان از بس که خوانده بودیم. اسم یکی از کتابها «بازگشت» بود. قصهی پسر سفید پوستی که سرخپوستها در خردسالی دزدیده بودندش و با آنها بزرگ شده بود و پی به ماهیت و ظلم و سفید پوستها برده بود. بعدا که سفیدها برش گرداندند دوام نیاورد و پیش پدر و مادر سرخپوستش بازگشت.
حالا من هم بازگشتم.
(خوب مثل اینکه قبلا هم بازگشته بودم و اسلات این پست باید بشود بازگشت-چند-باره)
بعد از چند وقت اومدم اینجا؟ قرصهای تجویزی دکتر را نخوردم. مطالعه را کماکان ادامه میدهم. قدری PHP خواندهام ولی پای کامپیوتر تمرین نکردم. جواب ادارهی ثبت هنوز نیامده است. تعطیلات عید خوبی را با مامان و فایزه سپری کردیم. احتمال حملهی آمریکا به ایران زیاده.
امروز پنج ساعت مطالعه داشتم ولی از خودم ناراضیم. نمیدونم مشکلم چیه.
مدتهاست که اینجا ننوشتهام. در همهی کارها ناتمامم. البته امروز هجده ساعت مطالعهی هفتگی اقتصاد را تمام کردم. دو ساعت هم PHP خواندم. ادارهی ثبت هم رفتم و گفت که هنوز جواب هیئت نظارت نیامده.
امروز هوس لاراول افتاد به دلم. مرگ بر فلسک. بزرگترین مشکلم همین دمدمی مزاج بودنمه.
دیروز مامان بهم گفت ما میخوایم به تو تکیه کنیم، تو میخوای به کی تکیه کنی؟ جدای از اینکه در دلم گفتم شما همهتون از من قابل اتکاترید بهش گفتم اینها رو اگر در گوش خر میخوندی شاید یه اتفاقی میافتاد ولی چرا برای من نمیفته؟