چند صفحه از کتاب بزرگان مکتب اتریش مونده که به احتمال زیاد امروز تموم میشه. بعد از اون قدرت بیقدرتان از واتسلاو هاول رو شروع میکنم.
فرشته در youtube مراسم تحلیف ترامپ رو گوش میکنه. مشغول نقاشی آبرنگه. اگر یکساعت از مطالعهام باقی نمونده بود به تماشا مینشستم.
نامی زنگ زد و گفت اینها با اجازه و هماهنگی کی دارن درختهای باغچه رو هرس میکنن؟ از یارو پرسیدم چقدر میگیری گفته دو میلیون تومن. من که پول نمیدم و میگم از صندوق ساختمان بردارن. گفتم امروز به مادرم نمیگم. اون اعصابش خیلی سر این ساختمان خرده و حقیقتا دیگه کشش نداره. واقعا هم نداره.
صبح یک مقدار در سایت تغییرات دادم. صفحه بندی را کاملتر و تعداد رکوردها در هر صفحه را هم قابل تنظیم کردم. در فرم پروفایل یک فیلد گذاشتم که عدد رکورد هر صفحه را بتوان وارد کرد.
امروز اصلا تمرکز خوبی موقع مطالعه ندارم. مبحث ویلهم روپکه یک مقدار از اقتصاد دور افتاده و در اخلاق سیر میکنه.
ظهر رفتم شماره نامه رو گرفتم و آمدم. به مسلم هم زنگ زدم و اطلاع دادم. عمه رقیه ساعت حدود ده بود که زنگ زد تفرشیم. دعوتت نکردن؟ گفتم نه. گفتم پس فردا میام قلعه میبینمت. جمعه یا مسعود میاد دنبالشون یا خودشون با اتوبوس برمیگردن.
رفتم ثبت. گفت برو خودم میپرسم کدوم صفحهها رو باید اسکن کنم؛ فقط ظهر بیا شماره نامه رو بگیر. گفتم جوابش معمولا چند وقت طول میکشه؟ گفت بستگی داره بره هیئت نظارت یا نه. اگر بره وقت تعیین میکنن و میگن فلان روز پروندهتون در هیئت مطرح میشه. پس امروز یاد گرفتم که پروندهی امثال ما اصلا شاید در هیئت مطرح نشه.
یک ساعت جو استیگلیتز نگاه کردم. برندهی نوبل اقتصاد سال ۲۰۰۱ نوبل. این بار فقط پانزده تا لغت یادداشت کردم. اگر روزی بیست تا لغت حفظ کنم تا شب عید هزار و دویست تا لغت حفظ کردهام. ببینم چه میکنم.
سه ساعت مطالعهی اقتصادی امروز هم تموم شد. شب اگر حال کنم و بتونم یکساعت هم پایتون بخونم عالیست.
رفتم ثبت. امینی اومده بود. تسلیت گفتم بهش و منتظر شدم که جا بیفته پشت میزش. از دادگاه بهم زنگ زدن که وکیل اومده. رفتم اونجا و با وکیل صحبت کردم. گفت همه چیز با توافقه و (صفادل) نمیتونه شما رو مجبور کنه که از راه جدید برید؛ به شارع عام استناد کنید که نزدیکترین راه به شماست. خیالم راحت شد. برگشتم ثبت. امینی برگه را امضا کرد و بعد دو ساعتی به کار اداری و امضا معزی و گزارشنویسی عسگری گذشت. گزارشات رو برای اسکن گذاشتم روی میز خانم مشهدی. گفت امروز نمیرسم. لذا کار افتاد برای فردا. آخراشه انشاالله.
مردن مردن و خواب و بیدار یه ویدیو از توماس ساول دیدم. قبلا هم دیده بودمش. این بار قدری برایم واضحتر شده بود. دفعهی قبل واقعا حرف زدنش برام عجیب بود.
سه ساعت اقتصاد مطالعه کردم و یکساعت هم پایتون خواندم. علی برکتالله.
به مسلم زنگ زدم. گفت فردا دارم نوهداری میکنم. گفتم نمیخواد، خودم میرم ثبت و نتیجه رو بهت اطلاع میدم. گفت عباس داره میاد از مکه. میخواهیم براش بنر بزنیم. شورای قلعه هستن و از این کارها میکنند. گفتم برای خرجی دعوتتون کردن؟ گفت نه. گفتم بهتون زنگ زد که خداحافظی کنه موقع رفتن؟ گفت نه. الحمدلله. خدا رو شکر تنها نیستم. گویا به خیلیها زنگ نزده. به منصور کنگرانی هم زنگ نزده نبود.
شارژ تهران رو برای طاهری واریز کردم. مامان گفت فردا یا پسفردا. گفتم مادر من دنبال تنش نباشید. به ما چه ربطی داره کی واریز کرده کی نکرده. جواب پیامک واریز رو خیلی مودبانه داد. انشاالله اونها هم آدم باشن و فضای تنش بینشون از بین بره.
امروز قاضی مق.یسه و قاضی علی راز.ینی رو جلوی کاخ دادگستری ترور کردن. خبر بیشتری هنوز در نیامده. این دست خبرها نگران کنندهست.