نوشته شده به وسیلهی: Mohsen در 2 سال 2 ماه پیش تحت عنوان سینمای-ایران وبلاگ کیومرث-پوراحمد چالش-100-فیلم
فیلم اول، «کفشهایم کو؟»
برای شروعِ «چالشِ صد فیلم»، انتخابِ «کفشهایم کو؟» از کیومرث پوراحمد کج سلیقگی نه، ولی خوش سلیقگی هم نیست ولی از آنجا که جزو معدود فیلمهای ندیدهی هارد اکسترنالم بود از این فیلم شروع کردم.

نوشته شده به وسیلهی: Mohsen در 2 سال 2 ماه پیش تحت عنوان وبلاگ چالش-100-فیلم چالش-20-کتاب
زیر دوش چالش سال ۱۴۰۳ رو تعیین کردم:
- دیدن صد فیلم سینمایی ایرانی
- خواندن بیست کتاب
ببینم چه میکنم.
نوشته شده به وسیلهی: Mohsen در 2 سال 2 ماه پیش تحت عنوان سینمای-ایران وبلاگ
امروز تنگنا از امیر نادری رو دیدم. سال ۱۳۵۲ ساخته شده و سعید راد و نوری کسرائی و عنایت بخشی بازی کردهاند. نوری کسرائی سال ۹۸ توی خونهش درگذشت و جنازهاش دو روز بعد توسط آتشنشانی و پلیس کشف شد. سرنوشت غمانگیز.

سرم گیج رفت. دستهایم را محکم گرفتم به چهارچوب. من از مرگ نمیترسم ولی از پروسهی مرگ چرا.
دیشب آخرین پست وبلاگ «زن رشتی» رو که میخوندم نیم فاصلهها توجهم رو جلب کرد. پست رو دوستش بعد از فوت او نوشته و در وبلاگ گذاشته بود. تمام نیم فاصلهها رو رعایت کرده بود. سال ۸۲ ملّت نیم فاصله رعایت میکردن در حالیکه من سال ۹۳ علامت سجاوندی رو به آخرین حرف جمله قبل نمیچسبوندم؛ اینجوری !
داشتم در سایت آرشیو اینترنت، وبلاگ سالهای خیلی دورم در boomspeed رو زیر و رو میکردم که دوباره رسیدم به فوت فروزان امامی یا همون ماه پیشونی. دخترکِ وبلاگنویسِ پانزده سالهای که ۲۸ شهریور ۱۳۸۱ رفت کوه؛ سنگ غلطید و کُشتش. اولین سوگ مجازی که خیلیهامون تجربه کردیم سوگ رفتن او بود.
بیشتر که کند و کاو کردم رسیدم به فوت آزیتا «زن رشتی». سال هشتاد و دو فوت شد. سرطان داشت و هنگام مرگ سی و چهار سالش بود. من برای درگذشتش پست گذاشته بودم. این یکی رو کامل فراموش کرده بودم. هیچ چیزی از او در ذهنم نبود.
از اون روزها بیست و یکسال گذشته. یک عمر کامل!
روانشان شاد.
حدود سالهای ۹۶ تا ۹۹ یک وبلاگ در بلاگاسپات داشتم به نام «یادداشتهای نامفید» و برای خودم مینوشتم. اون یادداشتها رو هم با تگ یادداشت-های-نامفید آوردم اینجا.
علی برکتالله.
خاطرات خدمت رو هم در سایت import کردم. کار سخت ویرایش و بازبینی متن بود. نمیدانم چرا در سال ۹۳ که خاطرات را در Libre office وارد میکردم نیم فاصله را رعایت نمیکردم و علائم سجاوندی را به آخرین حرف نمیچسباندم! خیلی عجیبه. اون هم از من که در بعضی امور ادعا دارم.
امروز سهم «مبین» رو که چهار میلیون و نیم در سود بودم، فروختم. با اصل پول «هایوب» خریدم که در ضرر هستم و قدری میانگین کم کردم. دویست سیصد تومان سر سود «مبین» گذاشتم و بیمهی تیر و مرداد را هم پرداخت کردم.
عصر رفتیم پیاده روی. دم «شاه محمد» بودیم که باران شدید گرفت. ذره ذره برگشتیم. گاهی در ایستگاه تاکسی و گاهی در سر در خانهها ایستادیم تا شدتش کمتر شود. دو سه ساعت بعد از رسیدن به خانه هم بارید و بعد قطع شد. امید سیل داشتم که ناامید شد.
پستهای سیستم وبلاگ قدیم رو که اتفاقا سیستمش رو هم خودم نوشته بودم و یک زمانی در دامین vivir.ir آنلاین بود رو با تاریخ دقیق ثبت هر پست import کردم به همین سیستم. یادداشتها برای سالهای ۱۳۹۹ و ۱۴۰۰ است.
یک دفعه به سرم زد تمام یادداشتهای قدیمم رو بیارم اینجا. خاطرات خدمت رو حدود سالهای ۹۲ و ۹۳ در Libre office نوشتم و فرمت دیجیتالش رو دارم. کار زمانبر تبدیل تاریخ شمسی به میلادی برای ثبتشون در اینجاست. خاطرات سالهای خیلی دور رو هم از طریق سایت آرشیو اینترنت تا جای ممکن بازیابی کردهام ولی مشکل اینه که خیلی لوس و نوجوانانه است! از یه طرف خیلی دلم میخواد ببینم بالای پستم نوشته «۲۲ سال قبل» و از طرف دیگه از خود نوشته خجالت میکشم! شاید از میانشان پستهایی را انتخاب کردم و اینجا import کردم.
بیمه تامین اجتماعی رو پرداخت کردم و مفلسترینم.
امروز اول اردیبهشت ماه جلالی روز سعدیست. یادی از او کنم با شعری که بسیار دوستش دارم.

یکی پرسید از آن گمکردهفرزند
که ای روشنگُهر پیر خردمند
ز مصرش بوی پیراهن شنیدی
چرا در چاه کنعانش ندیدی؟!
بگفت: احوال ما برق جهان است
دمی پیدا و دیگر دم نهان است
گهی بر طارم اعلی نشینیم
گهی بر پشت پای خود نبینیم
اگر درویش در حالی بماندی
سر دست از دو عالم برفشاندی
امروز رفتیم دشت و بیابون اطراف روستای خودمون به غازیاقی و مرزهی کوهی چیدن. غازیاقی در زمینهای کشاورزی درمیاد ولی مرزهی کوهی که ما بهش اُشْمِه میگیم در بیابون و در پای تخته سنگهای بزرگ رشد میکنه. زرنگ باشی چیزی عایدت میشه وگرنه نفر قبلی بوتهها رو پیدا کرده و همهش رو چیده.
سال ۹۹ همین جور تفریحی رفتیم گردنهی سابق تفرش که اسمش گیانه. جای سوزن انداختن نبود. ملت بود که در دامنهی کوه ریخته بود به سبزی صحرائی چیدن. اگر همیشه به این شیوه باشه که هست تخم هر چیز بدرد بخور که توی کوه و بیابون باشه ور میفته.
بالاخره امکان آپلود عکس و فایل رو هم فراهم کردم. دیگه مجبور نیستم هزار تا معلق بزنم تا یه عکس توی سایت بذارم.
