چی میشد یکی پیدا میشد و یکی از این دامینهای منو با قیمت خیلی خوب میخرید؟ خدایا گشایشی!
خدا صابر راستیکردار رو بیامرزه. اینجا دارم از فونت ساحلش استفاده میکنم. جز از روی کارهاش نمیشناختمش. جوون مفید و کاردرستی بود. وبلاگش را هم میخواندم. آراسته به زیور اخلاق نیز بود.
مسلم صفادل داشت دیوانهام میکرد. مدام میگفت این متن همهش نظر تو بود و از متن آقای رضایی چیزی ننوشتیم. بهش میگم آخه متن اون مغشوشه و به همهی موارد اشاره نکرده. لااقل بگو کجاش اشتباهه که ننویسیم. گفت نه همهش درسته! امان از دستت ممد رضایی که اگر نبودی دو سال پیش این قضیه رو حل کرده بودیم.
ساعت سرور هم گویا هفت هشت دقیقهای جلوئه.
چای رو بخورم و برم ادارهی ثبت. نظر خودمونو ذیل گزارش عسگری بنویسیم و انشالله گزارش برای طرح بره هیئت نظارت اراک.
اصلا نمایش خوبی در موبایل نداره
یه خط در میون سرور خطا میده. چیزی که در لاراول هیچ وقت ندیده بودم.
بالاخره بعد از کلی سر و کله زدن گویا درست شد.
امروز دوباره با عمو مسلم رفتیم ادارهی ثبت. به خاطر نظر دیروز عسگری مبنی بر در جریان قرار دادن بچههای عمو حسین در مورد بازدید از زمین و تهیه گزارش مورد نیاز برای ادارهی ثبت اراک، عمو مسلم زنگ زد به پسر بزرگش. اون هم پر چونه بود و ول کن ماجرا نبود. میگفت سند ما قدیمیه و سال هشتاد و خردهای گرفتیم و سند ما اشکال نداره. نمیدونه سند زمینهای باغ همواره صادره به سال 1319 دست ماست! عمو هم گفت به هرحال ادارهی ثبت میآید و تصمیمگیری میکند. خلاصه نفهمیدم برای روز یکشنبه که ثبتیها میآیند بالاخره هستن یا نه. شخصا امیدوارم که نباشن. پوچ و پر سر و صدان و هر بحثی رو به حاشیه برده و بیاثر میکنن. البته اگر هم بیایند جلوشون در میام. از طرفی ثبتیها هم دستگیرشون شده که ول کن ماجرا نیستم. با تمام سنگاندازیها در ثبت، دو سه نفری کمک کردن. وقتی بیاتی رو برداشتن و مؤزی رئیس شد اون هم در ابتدا تلاش کرد ما رو ارجاع به دادگاه بده ولی وقتی فهمید از وجود هیئت نظارت آگاهم و از این که ثبت در صدور سند اونها اشتباه فاحش کرده انصافا تا اینجا کمک کرده و شاید بگم سنگینترین مهرهایه که در ثبت داریم. اگر مؤزی نباشه از کارشناسها و مهندسها چیزی در نمیاد. یکبار که بهش گفتم: «خانم! امید ما به شماست، اگر ارتقا بگیرید یا بازنشست بشید دست ما به جایی بند نیست.» گفت: «آقای فلانی این چیزها اگر طرف در گور هم که بره از بین نمیره و باید درست شه.» گفتن چنین حرفی به ارباب رجوع در محیطی که همه منکر وقوع اشتباه در صدور سند میشن خیلی شعور میخواد.
راه رو که انشالله انداختم توی زمین حسین صفری به اون پسر دیلاق بیخردش خواهم گفت «چشمت کور دندهت نرم، راه مردم رو بده» همون چیزی که یکسال و ده ماه پیش گوه زیادی خوردی و بهم گفت. پستفطرت بیشرف.
حتی نوشتن اینکه یه کتاب رو هم بالاخره تموم کردم برام سخته. خوب چه دردیه که وقتی ده روز پیش «تلنگر» از ریجارد تیلر رو تموم کردم نیومدم اینجا بنویسم. به خدا قسم نوشتن یه سیستم مدیریت محتوای دیگه گویا برام از نوشتن یه پست در وبلاگ راحتتره!
بگذریم! دقایقی پیش «حقایق و مغالطهها در اقتصاد» از توماس ساول رو هم تموم کردم. هر دو کتاب خوب بودن. تلنگر کتاب الهامبخش و به معنای واقعی «تلنگر»زن بود. واقعا پسندیدم. چند تا ویدیو از ریجارد تیلر و کس سانستین نویسندهی همکارش رو هم نگاه کردم. از توماس ساول هم چند ویدیو دیدم. انگلیسی رو واقعا سخت حرف میزنه و به سختی متوجه میشم. بگذریم از اینکه کلا از فهم و درک انگلیسی ناتوانم.
امشب شب چلهست و تنهام. ساعت هفت و نیم بلند میشم و مراسم رو اقامه میکنم. فعلا آب گذاشتم جوش بیاد.
امروز «اقتصاد فقیر» از آبهیجیت بنرجی و استر دوفلو رو تموم کردم. کتاب در مورد فهم زندگی و تصمیمگیری فقراست و اینکه چگونه تغییرات مثبت کوچک اثرات فوقالعاده بزرگی روی زندگی و سلامت و اقتصاد فقرا میذاره و اینکه چگونه چیزهایی که فکر میکنیم تاثیر زیادی دارن در واقع چنان تاثیر شگرفی هم ندارن.
این کتاب رو بهونه کرده فردا و «تلنگر» از ریچارد تالر رو شروع میکنم.
امروز کتاب «چین چگونه سرمایهداری شد» از «رونالد کوز» رو تموم کردم. به نظرم جالب و پرمحتوا اومد. ماشاالله نویسنده عمر کامل و خوبی هم کرده. در ۱۰۲ سالگی مرحوم شده و این آخرین کتابشه که در ۱۰۰ سالگی نوشته.
فردا «اقتصاد فقیر» از «آبهیجیت بنرجی» رو شروع میکنم.
«اقتصاد روایی» از رابرت شیلر رو تموم کردم. کتاب خوبی بود. در مورد همهگیر شدن روایتهاست؛ اینکه مدل شیوعشون چگونهست و چرا بعضی روایتها مدام در طول زمان با اندکی تغییر دوباره شایع میشن و مسائل رو به حوزهی اقتصاد بسط داده بود.
از ارائهی توضیحات بیشتر عاجزم چون که قدمهای اولم را در اقتصاد دارم برمیدارم.
فردا کتاب «چین چگونه سرمایهداری شد» از رونالد کوز را شروع میکنم.
من هیچ وقت رمانخون و قصهخون نمیشم. چند روز پیش «کلبهی عمو تم» رو دست گرفتم که بخونم و الان واقعا بزرگترین باریه که روی دوشمه. لعنت به رابرت شیلر در «اقتصاد روایی» که گفت کلبه عمو تم در جنگ داخلی آمریکا و مبارزات ضد بردهداری نقش داشت.