تگ: yahoo-geocities

صبح نشسته بودم پاي كامپيوتر . احسان رفت مدرسه اسمش را بنويسد و مامان و فايزه هم رفتند خانه ي عزيز ولي خيلي زود هر دو برگشتند. كار خاصي نكردم الا اينكه كارت اينترنت را تمام كردم. دم غروب رفتم فلاح يك دور زدم و برگشتم. قرص هم براي فرشته گرفتم از داروخانه. دكتر امروز تماما سر كار بود. دارم فرم صفحات سايت وبم را عوض مي كنم . خودم فكر مي كنم پيشرفتم محسوس بوده است تا ديگران چه بگويند.

بعد از ظهر رفتم پارك شهر كتاب را پس دادم. با اينكه اصلا حوصله نمي كنم با فتوشاپ كار كنم ولي در موردش يه كتاب گرفتم . دكتر صبح آمد از سر كار اصلا هم توي خانه نجوشيد با كسي. شب دوباره رفت . نمي دانم چه كار كرده ايم كه ناراحت است از دست ما . خاله هم امروز دم غروب بود كه زنگ زد .

جو خانه يك مقداري سنگين است حتما بهتر مي شود

صبح يادم نيست چه كار كردم. بعد از ظهر رفتم انقلاب براي فرشته دنبال كتاب هاي كارشناسي ارشد باستان شناسي بگردم اصلا پيدا نكردم . يه كارت اينترنت rabbit گرفتم . چقدر كارت بدي است به هرحال با هزار جان كندن "نت اسكيپ 7 " را دانلود كردم . 14 مگابايت بود حدود دو ساعت طول كشيد. حالا در نظر بگير 5 دقيقه به 5 دقيقه ارتباط هم قطع مي شود. ولي خيلي جالب بود متن متحرك را پشتيباني كرده همچنين قالب هاي سبك را {css} شايد توي نسخه ي 6 اين كار ها را انجام داده باشد ولي نسخه ي قبلي من " نت اسكيپ 4" بود .

دكتر تمام صبح را خوابيده بود. ديشب سر آب بود. ساعت 1 و نيم هم رفت كه بيايد تهران چون شب بايد مي رفت سر كار. ما هم ساعت 4 حركت كرديم طرف تهران. مامان پيش يه زن جوان نشسته بود . در اول راه ديدم چه زود با هم گرم گرفته اند كه من تعجب كردم. توي ساوه كه پياده شده بوديم گفتم "تخليه ي اطلاعاتي" كرديش گفت خودش همه را گفت ديگر كار به آنجا نكشيد!(تنها زني كه اين صفت در او نيست مادر من است غرض فقط نوشتن مطالبي است كه با گذشت زمان روح تازگي و نشاط خود را حفظ كند) و بعد ادامه داد بچه ي "كهك " است و تازه دو ماه است كه عروسي كرده اند با برادرهاي حيدري كه مدير تعاوني 17 ترمينال تفرش هستند دختر عمو و پسر عمو است. بليط نداشتند و پسر عموها اين را روي صندلي نشاندند و شوهرش را فرستاده اند روي بوفه. وقتي سوار شديم دوباره نگاهي به شوهر بيچاره اش انداختم . دلم برايش سوخت . چه مي شه كرد قسمتش اينطوري بوده ! ساعت 9 در خانه بوديم .

ساعت 10 بليط داشتيم براي تفرش . دكتر بعد از ظهر مي آمد چون صبح را نتوانسته بود off كند. به هر حال رفتيم. احسان، تفرش دم ترمينال پياده شد. بليط گرفت براي 4 فردا. پيش خودم گفتم اگر دكتر بيايد كلي داد و بيداد مي كند كه چرا 4 {؟} من بايد بروم سركار. اخر زودتر هم نداشت و چنين هم شد .

دكتر حدودا ساعت 8 بود كه آمد كلي هم ديوانه بازي در آورد .اعصاب همه را ريخت به هم .

صبح نشستم پاي اينترنت. ساعت 6 و نيم بود. مفسر پرل را دانلود كردم. هشت مگا بايت بود و 45 دقيقه طول كشيد دانلودش . بعد رفتم دانشگاه براي انتخاب واحد. كمال فاميلي را ديدم بعد از 2 ماه و نيم. نامرد بي مرام بهش گفته بودم بابام سكته قلبي كرده يك تلفن نزد بگه بابات چطور شد. عيب ندارد. من چقدر خوشحالم كه اين اتفاق براي من پيش آمده چرا كه خودم را مقاوم تر از آنها مي بينم و بابا را هم آنقدر فكر مي كنم پاك است كه اصلا نمي توانم فاتحه اي برايش بخوانم .

رفتم پيش مروجي چند تا از بچه ها هم بودند. از روي آنها نوشتم و دادم امضا كرد. 16 واحد بيشتر نشد. خدا نيامرزد اين جعفري مادر به عزا نشسته را كلي ما را عقب انداخت . شهريه شد 146000 تومن . واريز كردنش ماند براي فردا . بعد از ظهر من رفتم پارك شهر كتاب گرفتم. دم غروب هم دكتر و احسان و فايزه رفتند خريد. آقاي احمدي هم زنگ زد بچه ها همان موقع برگشتند. ساعت 8 بود. دكتر هم با آقاي احمدي صحبت كرد.

صبح دكتر با يه ياروئه آمد براي صورت برداري از اموال خانه .

صبح رفتم حمام. بالاخره اصلاح هم كردم صورتم را. بعد نشستم پاي كامپيوتر. الكي رفتم اين كارت اينترنت را امتحان كنم ديدم گرفت دو ساعت هم اينترنت كردم يه چيزي هم دانلود كردم . اگر شما هنوز نرفتيد "متا اكسپللر پرو" را دانلود كنيد ديگر نرويد چون من خوشم نيامد از آن و پاك كردم از توي كامپيوتر آنرا .

دكتر صبح رفت سر كار . بعد از ظهري به غير از من و احسان بقيه رفتند خريد.

امروز صبح دكتر از سر كار آمد. ساعت 11 و نيم بود كه من رفتم خانه ي عزيز مقداري نشستم بعد از ظهر هم رفتم پارك شهر يه كتاب گرفتم در مورد ASP كه كتاب آشغالي است. مويم را هم رفتم و زدم. سايت را هم تغييرات اساسي داده ام توش. خيلي عالي شده است. با استفاده از جاوا اسكريپت تاريخ به روز رساني آن را هم در بالاي صفحه قرار داده ام، البته فعلا كه قصد بالا گذاري آنرا ندارم. بماند تا مهر ماه كه از آن به بعد ديگر هرگز ارتباط با اينترنت را قطع نخواهم كرد.

امروز صبح دكتر رفت سر كار. من هم رفتم نان گرفتم. بنده هاي خدا هنوز صبحانه نخورده بودند كه نان نداشتيم.

بعد هم رفتم دانشگاه. جلوي در ديدم آمار نمره ها را زده به من هم داده 12. دستش درد نكند حقيقتا كه آقاست قربونش برم اسمش هم "آقايي " است. انتخاب واحد هم افتاد براي سه شنبه ي همين هفته. بعد از ظهر مي خواستم بروم پارك شهر مويم را اصلاح كنم حال نكردم. ساعت 7 بود كه خاله زهرا و زهره و سجاد آمدند. شب تولد فرشته است كيك هم درست كرده بودند و آورده بودند. حاجي هم بعدا آمد . موقع رفتن دو تا فيلم تعزيه هم داديم بردند.

چند روزي مي شود كه سر صفحه ي خانگي "سايت" كار مي كنم. يك قسمتي را هم مي خواهم بگذارم براي تبليغات مفتي بينندگان به اين صورت كه يك تصوير تبليغاتي به اندازه ي 100 پيكسل در 25 پيكسل درست كنند به طوريكه حجمش كمتر از 5/1 كيلو بايت شود من هم مفتي لينك مي گذارم به سايت يا وبلاگشان. به قول آقاي آقايي "خوبه" نه.

صبح دكتر رفته بود ترمينال براي بعد از ظهر بليط گرفته بود. گفتم رفته بود چون در تمام اين مدت من خواب بودم . اصلا سر آب نرفتم تا ساعت 1 كه آب ما تمام شده بود و دكتر آمد خانه كه ناهار بخورد .

ساعت 1 و نيم آژانس آمد و حركت به طرف ترمينال و ساعت 2 هم حركت به طرف تهران. راننده مان خوب آدمي بود جوان بود و به صورت تفريحي اين چند روزه ي گرماي تابستان را آمده بود توي خط تفرش_ تهران كار كند . گرما هم كه رفت ! دوباره مي رود به خط بندرعباس_تهران .

سه ساعت و نيم رسيديم تهران . فرشته شب كار است به همين خاطر زود رفت سر كار الان هم كه ساعت 7:42 دقيقه است بچه ها دارند نوار تعزيه ها را نگاه مي كنند كه عبد الله عمه فرستاده است براي ما . چند جا تويش بابا هست به همان خاطر نشسته اند پاش.

ناصر عمه زنگ زد كه خانه هستيد مي خواهم نوار تعزيه بياورم برايتان عبدالله عمه فرستاده است مامان هم گفت اگر تا قبل از 9 بيايي هستيم و آمد . البته عبدالله عمه يك شنبه زنگ زده بود و گفته بود مسعود نوار ها را آورد و حالا پنج شنبه است و نوار ها را آورد!

همگي رفتيم ترمينال جنوب براي ساعت 10 بليط داشتيم. عمه عذرا هم با حاجي آنجا بود. يادم نيست كي رسيديم تفرش ولي به هر حال مامان و فرشته و فايزه با حاجي و عمه رفتند "قلعه" ما پسرها هم رفتيم دنبال خيرات براي سر خاك بابا . خربزه گرفتيم و رفتيم آژانس عمو ابراهيم . عمو مسلم و زنش توي آژانس بودند. بعد هم آمديم قلعه بعد از ظهر كه رفتيم سر خاك . عباس عمه از مشهد برگشته بود با خانواده رفته بود و با ماشين خودش . دم دماي غروب بود كه با عباس عمه و حاج احمد و عمو حسين كه در تفرش است اين چند روزه، رفتيم ترخوران. البته اول معصوم عمه و محلا را گذاشتيم "تراران" بعد رفتيم سالگرد دكتر حسابي. چقدر از پسرش خوشم آمد. آدم مادم گذشته از همشهري ها هم خيلي آمده بودند از شاگردهاي دكتر حسابي و دوستانش و و خيلي هاي ديگر. تقريبا تا آخر مراسم بوديم. ساعت 9 در خانه بوديم.

امروز صبح نشستم پاي اينترنت. offline explorer pro 2.5 را دانلود كردم چيز جالبي است براي مرور صفحات وب به صورت "آفلاين" به هر حال.

بعد از ظهري عمه عذرا و فاطمه آمدند خانه ي ما. بعدش هم سجاد و تمام خواهر هايش كه فرشته و خواهر هاي او با هم رفتند امامزاده حسن زيارت و سجاد و احسان هم پاي كامپيوتر و ماشين بازي. من كار زيادي نكردم فقط يادم رفت بگويم صبح تعداد زيادي ساعت كه توسط "جاوا اسكريپت" ساخته شده بود را از اينترنت روي كامپيوتر خودمون پياده كردم. خيلي تميز است هم از جهت آموزش "جاوا اسكريپت" براي خودم و هم از جنبه راحتي كار و سريع قرار دادن آن روي سايت .

احسان صبح نشسته بود پاي اينترنت من هم براي اينكه بچه خراب نشود رفتم كارتش را خريدم براي استفاده ي خودم و خودم رفتم دنبال سوپر . ساعت 11 و نيم حاج احمد زنگ زد و گفت كه كوپن نمي دانم چند را مي دهند من هم رفتم و گرفتم كار خاصي هنوز نكرده ام.

الان ساعت 2:21 دقيقه است. فرشته شب از سر كار آمد ولي دكتر نه شب كار هم هست. يك خرده جاوا اسكريپت كار كردم راستي يادم رفت كه بگويم ظهر رفتم حمام.

امروز تولد باباست به همين خاطر مامان اينها يك مجلس گرفته اند كه فقط زنانه است. به همين مناسبت ما هم ساعت 4 آواره شديم. احسان و سجاد رفتند توي ماشين نشستند و من هم رفت انقلاب . يه كارت اينترنت گرفتم براي احسان و فلش ام ايكس و يك سي دي ديگر كه هفت هشت برنامه بدرد بخور از قبيل ! سي و ويژوال بيسيك و .. .دارد.

دكتر ساعت 4 رفت سر كار. عزيز شب نشسته بود پيش خاله اينها كه مشكيشون رو بايد در بيارند. من هم گفتم بايد ندارد اين جوري كه مي گويي اصلا دلم نمي خواهد در بياورم. زن دايي نبي هم پريد وسط كه عزيز بلند شو بريم و عزيز هم بلند شد و رفت. دلم به حالش سوخت گفتم اميدش به ما بود ما هم كه اينجوري كرديم. بلند شدم نيم ساعت بعد از رفتنش رفتم خانه ي او و يه ساعتي نشستم و از دلش در آوردم .

آمدم ساعت 9 و نيم بود. سعيد هم آمده بود اينجا. ولي حاجي نبود. شام خوردند و رفتند . صبح رفته بودم دانشگاه روز ثبت نام دخترها بود. ما را اصلا راه ندادند.

صبح نشستم پاي كامپيوتر تا ظهر . حالا بگو چيكار كردي دوتا جمله نمي توانم بهت بگم .

ظهر رفتم حمام. ميخواستم برم دانشگاه ولي ديدم دير شده نرفتم {!} در عوض رفتم پارك شهر يك كتاب گرفتم در مورد "وي بي اسكريپت". كتاب جالبي است .

دم غروب خاله و سعيد و سجاد آمدند خانه ي ما شام هم ماندند بعد شام رفتند ولي سجاد ماند.