دیشب یه باگی توی صفحهی تغییر قالب پیدا کردم. یک ساعت و نیم وقتم رو گرفت و آخر سر پیداش نکردم. امروز توی نگاه اول پیداش کردم! از {{ }} توی قالب استفاده کرده بودم. Blade این کد رو تفسیر میکرد و در نتیجه همه چیز به هم میریخت.
بین این عوضیهایی که هستم، اگه مراقب خودم نباشم، چشم که باز کنم، شدم یکی مثل خودشون. جماعت دورویی هستن.
کشیدن توری دور باغ دیروز تموم شد. توری رو محکم کشید و بد نشد. حالا مونده که عباس دو تا درش رو درست کنه و بیاد نصب کنه.
سامانهی قبلی mstafreshi.ir رو با zend framework نوشته بودم. تکه کدهایی از پروژههای مختلفم بود که امکانات زیادی داشت ولی فقط از امکانات کمی ازون استفاده میکردم. به اینجا که مهاجرت کردم چون php هشت داشت خطا میداد و کار نمیکرد لذا دست به کار شدم و با لاراول نوشتمش. خوشبختانه بخش اعظم کد و قالب رو تونستم در سیستم جدید استفاده کنم.
و اینگونه آخرین پیوند من با zend framework بعد از دوازده سال شکست.
زهره مش اسماعیل کرونا گرفت و فوت کرد. باور نکردنیه. شاید به زحمت چهل سال داشت. دیروز عباس عمه گفت ولی با آدرس دادنش نفهمیدم کی رو میگه. امروز که رفتم داشتن قبر میکردن. باز پرسیدم. این بار گفت دختر مجتبی. گفتم زهره؟ گفت آره.
به گفتهی امام حسین «دنیا چنان است كه گویی هرگز نبوده است و آخرت، چنان است كه گویی همواره بوده است»
دوباره سیستم وبلاگنویسی رو آپلود کردم. یه سابدامین توی سایت اصلی درست کردم و در واقع وبلاگ در سابدامین این سابدامین نشون داده میشه. خوشم اومد! با این شیوه میتونم مدیریت مطالبم رو سر و سامون بدم و خودم رو از شر دامینهای متعدد خلاص کنم.
نوشته شده به وسیلهی: Mohsen در 5 سال 3 ماه پیش تحت عنوان وبلاگ یادداشت-های-نامفید
شاید مشکل من این باشه که دست خودم رو ول کردم و چشم انداختم به دست مردم. به این شدت نه البته. میخواستم چیزی رو بفروشم و در پناه درآمد حاصله با صبر و حوصله بیشتری کار خودم رو پیش ببرم ولی خُب مشتری که خودت بری دنبالش مشتری نمیشه.
باید خودم رو جمع و جور کنم. این دو روز که به هم ریخته بودم خیلی اذیت شدم.
نوشته شده به وسیلهی: Mohsen در 5 سال 4 ماه پیش تحت عنوان وبلاگ یادداشت-های-نامفید
آیا من عرضهش رو دارم که یه مستند ساز حرفهای نرمافزار بشم؟ هم علاقهش رو دارم و هم توانایی نوشتنش رو. قبلا چند تا کار خیلی فوقالعاده کردم و این موضوع امیدوارم میکنه. استمرار در کار میخواد و از زیر کار فرار نکردن. برای شروع هم میشه از نوشتن در مورد ابزارهای یونیکس شروع کرد.
نوشته شده به وسیلهی: Mohsen در 5 سال 4 ماه پیش تحت عنوان وبلاگ یادداشت-های-نامفید
کاش میشد این دامینها رو بفروشم. به شرط اینکه مشتری خاصشون پیدا بشه دامینهای ارزشمندی هستن. اگه فروش برن گره بزرگی از کارم باز میشه.
نوشته شده به وسیلهی: Mohsen در 5 سال 4 ماه پیش تحت عنوان وبلاگ یادداشت-های-نامفید
لپتاپم از تعمیرگاه برگشت. بعد از یازده سال گردگیری شد و به نظرم خوب کار میکنه. یه پیچش رو شکونده و یه مقدار فضای بالای CDROM بازه. مهم نیست. با اون چسبی که تهران داریم و اسمش رو نمیدونم سفتش میکنم. امشب کل هارد رو پاک میکنم و یه لوبونتوی خوشگل میریزم و فضا رو از لوث وجود ویندوز پاک میکنم. کامپیوتر دسکتاپ هنوز مشکلش حل نشده بود. گفت دوباره میفرستمش قم. امیدوارم کم خرج مشکلش حل شه.
نوشته شده به وسیلهی: Mohsen در 5 سال 4 ماه پیش تحت عنوان وبلاگ یادداشت-های-نامفید
از این به بعد بیشتر مینویسم.
دیروز متوجه شدم خانم آقای امینی فوت کرده. از عکس پروفایل واتساپ علی پسرش متوجه شدم. فایزه توی سایت بهشت زهرا زد. متاسفانه ۷ آذر مرحوم شده. اسمش رو دقیق میدونستم، حتی نام پدرش رو هم. شرکت رو که تاسیس کردیم اسم فرشته و او هم جزو سهامدارها بود. چند بار دیدمش. چند باری توی اداره مالیات و یه بار هم وقتی که با علی گوشت قربانی آوردن شرکت. خدا رحمتش کنه و به اقای امینی و بچهها صبر بده. غم سختیه و امیدوارم که از پا نیفتن.
نوشته شده به وسیلهی: Mohsen در 5 سال 4 ماه پیش تحت عنوان بچه-تفرش-بلاگ-اسپات وبلاگ
ارسال سیگنال از kill(1) به برنامهای که نوشتهام و دیدن اینکه سگینال در کدام thread مینشیند.
نوشته شده به وسیلهی: Mohsen در 5 سال 5 ماه پیش تحت عنوان بچه-تفرش-بلاگ-اسپات وبلاگ
خدای من چقدر پستهای آخرم غمگینانهست. البته بعدش زندگی خیلی غمگینتر هم شد. ولی خُب الان که فکرش رو میکنم میبینم اصلا ارزشش رو نداشت که اون کار رو اونقدر محکم و دودستی بچسبم و بگیرم. البته منفعت مالی برام داشت ولی خُب همکارم هم به تمام اون منافع رسید ولی با ول کردن کار! تقریبا هیچ مشکلی رو نتونستیم حل کنیم. حتی توی مسالهی رهن دفتر شرکت هم نزدیک بود پول پیش به فنا بره. خیلی مسخره و شرمآوره ولی خُب متاسفانه عین واقعیته که به بنبست خجالتآوری رسیده بودیم. چیزی که اون موقع در عین ناراحتی آرومم میکرد این بود که از کارم کم نگذاشتم. کار بیستوچهار ساعتهای که متاسفانه همکارات درکی ازش نداشتن. مراقبت سرور، پاسخگویی و اجابت درخواستهای برنامهنویسی فروشگاهها چیزی نبود که ساعت دو که در شرکت رو میبستیم و برمیگشتیم خونه تعطیل بشه.
الحمدلله ربالعالمین از روزگار راضیم. برنامهی جدیدی برای خودم چیدم که باید با جدیت بیشتری جلو ببرمش. برنامه نویسی در محیط لینوکس و برای لینوکس با زبان C. سه ماه بیشتره که دارم مطالعه میکنم و واقعا دنیای حیرتانگیزیه.
ببینم میتونم بیشتر اینجا بنویسم یا نه.
امروز تمام دامینهای شرکت سابق و یکی دو تا دامینی که خودم از قبل داشتم رو گذاشتم برای فروش. سایت رو هم طوری تنظیم کردم که همه یه جا لود بشن و شماره خودم رو توی صفحه گذاشتم. تا ببینیم کسی میخره یا نه.