تگ: وبلاگ

ولی خدا جون منم یه سختی‌هایی کشیدم که بقیه شاید نکشیده باشن.

مادر فریده امروز فوت کرد. رفتیم بهشت زهرا. فقط برادرهاش و زنهاشون و مادربزرگش و دو تا دایی‌هاش و خواهرش با خودش و احسان بودن. بعدا دوستش و شوهرش هم اومدن. خیلی مظلومانه از دنیا رفت. سه هفته‌ای بیمارستان بود که به خاطر کرونا فقط یکبار تونستن برن ملاقاتش تا امروز صبح که زنگ زدن و گفتن فوت شده. خیلی هم مظلومانه به خاک سپرده شد. خیلی سریع. با تشریفات بیماران کرونایی علی‌رغم اینکه کرونا نداشت. بعد هم همه سوار ماشین‌هامون شدیم و هر کی رفت سمت خودش.

لعنت به کرونا.

سال ۱۳۹۸ داره تموم میشه. سال عجیب و غریبی بود هم در حوزه‌ی شخصی و هم در حوزه‌ی ملی. سال سقوط هواپیما، ترور قاسم سلیمانی، حوادث آبان ماه، زدن هواپیمای مسافری با پدافند سپاه و سال کرونا که طاعون عصر ما شده. تا حالا کرونا حدود هزار نفر رو توی ایران کشته. خدا عاقبت ما رو بخیر کنه. فردا سال ۱۳۹۹ شروع میشه. امیدوارم این سال سال خوبی باشه. امور کشور گشایش پیدا کنه. قفلی که روی تصمیم گیری‌ها هست به نفع مردم گشوده بشه. در حوزه‌ی شخصی خدا به من و خانواده‌ام کمک کنه. افق‌هایی باز کنه که تصورش غیر ممکن باشه. چه دعایی بهتر از این. نعماتی بهمون بده که تصورش رو نتونیم بکنیم.

کاش می‌تونستم براش کاری کنم. چیزی از من قبول نمی‌کنه. نوع شخصیتمون با هم فرق می‌کنه. تمام سالهایی که سعی می‌‌کردم بهش نزدیک باشم چیزی جز آزار براش نداشت. الان ازش فاصله گرفتم. کمتر باهاش حرف می‌زنم. کمتر توی دیدش ظاهر می‌شم. توی خونه سعی می‌کنم کمتر حرف بزنم. اون جوری رو تست کردم چیزی نشد این شیوه رو تست کنم ببینم چی‌ میشه. البته باهاش قهر نیستم.

خدا عاقبت ما رو بخیر کنه. بعضی وقتها خسته میشم از این وضعیت. این که چقدر با هم فرق داریم. چیزی که من بهش افتخار می‌کنم مایه‌ی ننگ اونه.

چه میشه کرد؟ قرار بود یه زمانی نویسنده بشم. حالا حوصله دو خط نوشتن رو هم ندارم.

توانم ته کشیده. اگر بخوام براش مفید باشم باید ازش جدا بشم. من قدیس نیستم ولی قبل از اینکه دهانم رو باز کنم مراعات خیلی چیزها رو می‌کنم. خندیدن‌ها و دوستی‌ها برام اهمیت داره. هر چند من هم آدم گذشته نیستم. تغییرم دادند.

کلمه خیلی مهمه. پناه بر خدا از شر کلمات گفته شده و زندگی‌های خراب شده. منظورم زندگی به معنای کلی اونه.

خدا خودش کمکم کنه. دشمن جدید می‌خواد و حالا نوبت من شده.

این روزها مشغول نوشتن یه پروژه‌ام. سی میلیون مبلغ پروژه است که تا حالا که چهل و خرده‌ای روزه دارم مینویسم فقط پنج تومن از طرف گرفتم! خلاصه مدل کار کردن منم اینجوریه.

اسپانیایی سطح B1.2 دارم می‌خونم. راستش فردا امتحان داریم و هیچی نخوندم. اینم سرگرمی این روزهای ماست.

من از زندگی چیز زیادی نمی‌خوام. سلامت باشیم و دغدغه‌ای که توان کشیدنش رو نداریم نداشته باشیم و اینکه از پس زندگی روزمره بربیام و روز مُردن از کلیت زندگیم پشیمون نباشم. همین!

کی این تنش‌ها تمام میشه؟ سر چیزهای احمقانه به هم می‌ریزیم و ساعت‌ها اعصابمون خُرده و در همان حال منتظر تنش بعدی هستیم.

کار شرکت گرفتارم کرده. امروز باید برگردم تهران تا فردا ساعت ده صبح توی کلانتری باشم. کوتاهی که همکارم کرد علاوه بر ضرر مالی، خسارت زمانی هم بهمون میزنه. چیزی نمی‌تونم بهش بگم. مهم نیست برام ولی واقعا دلم می‌خواد زودتر تموم بشه.

ماشین رو میذارم تفرش و با اتوبوس می‌رم. اینجوری راحت‌ترم. علاوه بر کیف لپ‌تاپم ارّه‌برقی احسان رو هم باید ببرم و بهش بدم.

اینجا هم جای جالبیه. محض رضای خدا حتی یه بیننده هم نداشته. بدک هم نیست البته.

خیلی از مشکلات به خاطر کنجکاوی بیش از حده! خب عزیز من وقتی خودت می‌دونی که اصلا شرایط تو با اون نمی‌خونه و هیچ راهی هم وجود نداره و اصلا تو آدمی نیستی که حتی یک قدم به اون سمت برداری چرا خودت رو می‌خوای آزار بدی؟ رها کن بره. تو که رها کردن رو خوب بلدی. تازه تو که اصلا حتی نگرفتی که بخوای رها کنی.

خودتو بسپار به خدا. هیچی نباشه به خدا که ایمان داری.

{...}

امروز {....} وام بانک مسکن رو تسویه کردم. توی ایام بیکاری پرداخت قسط خیلی بهم فشار می‌آورد. فردا باید برم نامه دفترخانه را بگیرم.

راضی‌ام. الحمدالله.

توی این روزهای سردرگمی تنها دلخوشیم دعاهای مامانه.

نوروز نشانه‌ی زندگیست ولی مهمترین نمود زندگی برای من، بچه‌های در راه مدرسه‌اند.

امروز یکبار دیگر زندگی را دیدم.

کاش اختلاف سنی‌مون ۱۲ سال نبود. کاش قدری بزرگتر بود. شاید اون موقع شجاع‌تر و جسورتر می‌شدم. کاش!

«لَقَدْ جاءَکمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکمْ عَزیزٌ عَلَیهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیکمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَؤُفٌ رَحیمٌ؛»

«قطعاً، برای شما پیامبری از خودتان آمد که بر او دشوار است شما در رنج بیفتید، به [هدایت] شما حریص، و نسبت به مؤمنان، دلسوز مهربان است.»

مبعث پیامبر مبارک‌ باد.