"ایجاد جدول با groff در ترمینال"

چگونه می‌توان جدول بالا را در ترمینال ایجاد کرد؟ احتمالا راه‌های زیادی برای ساخت آن وجود دارد. یکی از این راه‌ها استفاده از groff است.

مسائل زیادی هست که حل کردنشون زمان زیادی ازمون می‌گیره و بعد بلافاصله نه تنها راه حل رو فراموش می‌کنیم بلکه اصلا به خاطر نمی‌آریم که چنان مسئله‌ای هم وجود داشته. نتیجه این که کمی بعد دوباره همون مشکل رخ میده و همون پروسه‌ی زمانبر حل مساله باید تکرار بشه.

توی این پست که به مرور تکمیلش می‌کنم مسائلی رو می‌نویسم که حل کردنشون زمان زیادی ازم گرفته و واقعا میل ندارم که دوباره تکرارشون کنم. موضوعات ساده‌ای که نیاز به پست اختصاصی ندارن و بعضی‌هاشون چنان ساده و دم دستی هستند که ممکنه مضحک به نظر برسن. این پست بیشتر جنبه‌ی شخصی داره ولی شاید خواندنش برای شما هم مفید باشه.

نمی‌دانم اینجا خواهم نوشت یا مثل خیلی کارهای دیگه‌ای که شروع کرده یا شروع نکرده رهاشون کردم اینجا رو هم بی‌خیال می‌شم. به هر حال این اولین پست من در اینجاست و اگر آخرین پست هم باشد پست اول بودن این پست نفی نمی‌شود!

چند وقت پیش نشستم به خواندن پایتون و بعد خیلی زود کتابی در مورد فلسک پیدا کردم و آن را هم نه کامل ولی بیش از هشتاد درصدش را خوندم. نتیجه شد این سیستم مدیریت محتوایی که الان دارم در آن می‌نویسم. امکانات زیادی نداره ولی خیلی هم بی امکانات نیست.

دارم جزیره‌ی سرگردانی از سیمین دانشور رو می‌خونم. صفحه‌ی صد و بیستم. آه که چه خریست این هستی.

اینجا می‌نویسم که اگه انجام ندادم آبروم بره! اول تابستان ۱۴۰۱ شروع می‌کنم به خوندن پرتغالی. یه اسپانیایی زبان زیر ویدیوهای آموزشی نوشته بود در طی نه ماه به پرتغالی مسلط شدم. با توجه به نزدیکی فوق‌العاده‌اش به اسپانیایی اگه پی کار رو بگیرم بعید نیست دست و پای معنی‌داری هم در زبان پرتغالی زدیم. خدا رو چه دیدی.

نه دنیا داریم نه آخرت.

ما هیچ وقت به امروز برنمی‌گردیم پس هر چه را که لازم است بردارید.

پریشب از سفر آبگرم قزوین برگشتیم. ده روز طول کشید و بخاطر فیلد دوست فایزه بود. سخت گذشت ولی تموم شد. حالا فقط یه سفر ده روزه به میناب داریم که انشالله این هم به خیر و خوبی بگذره.

اینجا ننوشتم ولی بودم. شاید عجیب باشه ولی عبری هم بد نخوندم. شاید حتی بتونم بگم فراتر از حد تصور هم خوندم. اسپانیایی رو هم عرضم به حضور وبلاگ بی‌خواننده‌ام که صد صفحه از کتابی که شروع به خواندنش کرده‌ام باقی مونده. اسمش La chica invisible است.

خیلی خالی دارم می‌رم. نه دنیا دارم، نه آخرت. نه نقشی و نه کاری و نه انگیزه‌ای. مگه خدا خودش دگرگون کنه.

نصب readline در xampp دقیقا یکساعت وقت گرفت. تازه قبلا این کار رو کرده بودم و می‌دونستم که میشه. تلاش آخرم به ثمر نرسیده بود بی‌خیالش شده بودم.

دیروز صبح اومدیم تهران. هنوز خسته‌ی راهم. نه اسپانیایی خوندم و نه عبری و نه لاراول و نه چیزهای دیگه. از فردا دوباره باید خودم رو مقید چهارچوب کنم. امروز روی لپ‌تاپ KDE نصب کردم. وه که چه زیبا و دوست داشتنی شده. دنیایی‌ست که البته به خاطر قدیمی بودن سیستم همیشه ازش دوری می‌کردم.حالا بعد از گردگیری لپ‌تاپ شجاع شدم و نصبش کردم.

فردا یه وبلاگ عبری هم درست می‌کنم و مزخرفاتی که می‌خونم رو توش می‌نویسم. البته تایپ عبری از لپ‌تاپ واقعا سخته و پیدا کردن دگمه‌ها زمانبره. کار نوشتن رو باید از موبایل و تبلت انجام بدم.

امروز رسیدم به درس پنجم زبان عبری از همون دوره‌ی یازده جلسه‌ای عبری به زبان اسپانیایی. خوب پیش رفته‌ام و ادامه خواهم داد.

قشنگ گم شدم.‌یه روز حالم خوبه و یه روز احساس می‌کنم که گم شدم. از فردا دوباره می‌چسبم به لاراول و اسپانیایی و عبری.

دوباره شروع کردم به خوندن عبری. تا حالا دو تا حمله‌ی ناموفق داشتم. یه بار سال ۹۵ و یه بار هم دو سه ماه پیش. این دفعه دیگه به حول و قوه‌ی الهی کار رو نیمه کاره نمیذارم. یه سری ویدیو پیدا کردم که به اسپانیاییه. با اون جلو میرم. تا ببینم چی میشه.